گنجه

نمایه ی کتاب های هنر و معماری

گنجه

نمایه ی کتاب های هنر و معماری

گنجه

همه ما میدونیم که بازار کتاب بخصوص هنر و معماری حسابی داغه! اما گاهی برای خرید یا خوندن یه کتاب دچار تردید و دو دلی میشیم! گنجه جایی برای معرفی، نقد، و گاهی خلاصه کتاب های هنر و معماری است.

جمعی از دانشجویان ارشد،دکتری تهران مدرس و بهشتی

آخرین نظرات

۱۰ مطلب با موضوع «نقد» ثبت شده است

کتاب کار، مجموعه ی تجربه و هنر زندگی لارس اندرسون


فرض کنید میخواستید کتابی در مورد کار بنویسید، چطور این کار رو انجام میدادید؟

  • خودتان دست به کارهای مختلف میزدید و یادداشت هایی برمیداشتید؟ تجربه ای کسب میکردید؟ شهودی در کاری دست میداد و بعد دست به قلم میبردید؟
  • نظر فلاسفه جامعه شناسان و بزرگان دینی و ... در مورد کار را مرور می کردید و بعد دست به قلم می بردید؟
  • در تجارب و گزارش های دیگران مثل خاطرات، دل نوشته ها، دوستان و اشنایان و ... تامل میکردید و کتابی می نوشتید؟

 

خب در مجموع میشه گفت این کتاب ترکیبی از هر سه ی این هاست. برای من که اشنایی قبلی با کتاب های فلسفی داشتم این کتاب متفاوت بود. تصورم از کتاب های فلسفی چیزی شبیه به شهود و اشراق هایی ناشی از تجربه ی نزدیک با یک موضوع بود که فیلسوف با تامل و تعمق در ان موضوع به دریافت هایی عمیق تر دست می یابد. اغلب یک وجه مغفول از موضوع روشن میشود گاهی حتی به قیمت دیده نشدن وجوه دیگر. خواندن کتاب های فلسفی به خصوص انهایی که به زبان فنی تری نوشته می شوند اغلب سخت و دشوار است گاهی درون انتزاعیات گم میشوی و گاهی هم از بیش از حد گیر دادن های فیلسوف به برخی جزئیات ملول!

 

البته تجربه ی خواندن این کتاب اصلا شباهتی به کتاب های فلسفی نداشت. زبان غیر فنی و بسیار روان بود. منابع و موضوعاتی که نویسنده روی ان ها دست گذاشته بود بسیار وسیع و متنوع بودند. سر راست شسته رفته و البته مختصر به وجوه مختلف کار آن هم از نگاه های مختلف پرداخته بود.

هر چند خود نویسنده این را حسن کتاب میشمرد اما من فکر میکنم بهتر بود نویسنده هم حرفش را می زد نه این که تنها خوب و بد استدلال های مختلف را نشان دهد. البته که به صورت ضمنی برخی باورهای نویسنده را میتوان پیدا کرد مثلا در اعتقادش به سرمایه داری و رد نظرات مارکس (در مورد اینده ی تاریک کارگر در سرمایه داری) یا مثلا در کار و معنا، ان جا که نویسنده اعتقاد دارد بخش مهمی از معنایی که هر کس در زندگی دنبال ان است در کار خواهد یافت کار محفلی برای به فعل درامدن استعداد های درونی ماست و ... اما هم چنین به وجه منفی این استدلال کار و معنا هم توجه دارد جایی که شرکت ها و تئوری های مدیریتی کار را تنها منبع کسب معنا برای شما جا بزنند و از سایر منابع معنابخشی زندگی خودتان غفلت کنید.

 

یک ویژگی دیگر این کتاب به نظرم عملگرایی، واقع گرایی و شاید تا حدودی فایده گرایی بود. آنچه اغلب از فیلسوف سراغ داریم کسی است که بیش از هر چیز به حقیقت پایند است. اما در این کتاب نویسنده این طور نیست، مثلا جایی در مورد این که چه معیاری برای تعیین دستمزد درست است راه حل های مختلفی مثل شایسته سالاری، نسبت استعداد به تلاش، بر حسب نیاز و ... را ردیف میکند اما دست اخر خیلی زود نتیجه میگیرد چون این ها عملی نیستند همان برحسب ساعت و نیاز بازار (ایده ی سرمایه داری) عملی تر است.

 

گاهی هم نویسنده از تجربه هایش می گوید و توصیه های شخصی جالبی دارد، مثلا میگوید وقتی برای کاری که برایتان معنا دار است و پیش از این داوطلبانه انجام میدادید، قرار باشد اندکی هم پول بگیرید آن را از یک فعالیت معنا دار به شغلی کم درامد تبدیل کرده ایم! پس مراقب باشیم مهمترین علاقه ی زندگی مان را تبدیل به شغلمان نکنیم.

 

وقتی به فصل اخر کتاب (کار و زندگی) می رسیم، شباهت نویسنده به فیلسوف ها کمتر هم میشود. و بیشتر شبیه یک روان شناس با شما گفت و گو می کند. توصیه ها اخلاقی تر می شودند.

 

کتاب پر از امار های جالب، فکت های تاریخی عجیب است که سعی دارد تصور ما از کار در گذشته و امروز را اصلاح کند. کلا نویسنده اعتقاد دارد اوضاع بهتر شده. لا به لای کتاب داستان های جالبی در مورد کمپانی های فورد و ... پیدا میشه که لذت بخشند. در برخی فصل ها مثل فصل دستمزد و توزیع کار نویسنده به اثر ترفیع،‌ افزایش درامد، ساعات کاری و ... در رضایت و خوشبختی شخصی با استناد به مطالعات دانشگاهی می پردازد.

 

در مجموع میتوان گفت این کتاب همانطور که مجموعه ی «تجربه و هنر زندگی« یا فلسفه برای زندگی ناشر ادعا دارد به واقع گونه ای کتب فلسفی را ارایه میدهد که در ایران مغفول مانده کتاب های فلسفی برای زندگی و انضمامی تر. تحلیل های عمیق و ژرف اندیشی هایی در باره ی مسایلی که روزمره با ان ها درگیریم. کتاب هایی که به ما در حل مشکلات و فهم جهان کمک میکنند اما نه به سخیفی کتاب های خودیاری و روان شناسی! :P

یکی از نقاط قوت خیلی خوب کتاب هم، فهرست کتاب های پیشنهادی ای است که برای مطالعه حول فلسفه ی کار ارایه داده. فهرستی متتنوع از متون جامعه شناسی تا فلسفه و گزارش های روزانه و ...

 

فهرست کتاب:

  • از نفرین تا تکلیف: تاریخچه ی مختصر فلسفه کار

نظر فلاسفه ی یونان در مورد کار (که به نظرم برداشت نویسنده کاملا غلط است و یک سوتفاهم لفظی است) مسیحیت و کار،  اخلاق پروتستانی کار که بعدا صورت دنیایی تری به خود میگیرد، نظرات روشنفکران قرون ۱۷  و ۱۸ از کار،‌ رمانتیسیم و کار (هر کس دنبال کاری باشد که رضایت و معنا در ان می یابد)، فردگرایی مدرنیته و فرهنگ جدید کار. تقریبا می شود گفت فرهنگ معاصر کار و تصور ما از کار تلفیقی از همه ی این ها است.

  • کار و معنا
  • توزیع کار

در جامعه هر کسی چه کاری رو انجام بده؟ مزایای درونی و بیرونی کارها، تنوع کار و بازار ناعادلانه ی کار، نتایج تحقیقاتی که نشون میدن نه تنها نوع شغل بلکه کار داشتن یا بیکاری هم ارثی است! (اشاره به طبقات اجتماعی و فرصت  های نابرابر)

  • کار و تفریح

در کل مطالب جالبی در این فصل هست اما بیش از همه ۴ نوع فراغت چشمم را گرفت: فراغت یعنی: اجازه داشته باشی کار خاصی بکنی،‌ دو اجازه داشته باشی هر کاری خواستی بکنی، سومی این که اجازه داشته باشی هیچ کاری نکنی و چهارمی هم اجبار به همه جور کار کردنی!

  • مدیریت شدن

فصلی که نویسنده با زبان طنز کتاب های مدیریت و تئوری های جدید مدیریت را به سخره می کشد‌ :) ضمنا توضیح میدهد اصلا ایده ی مدیریت از کجا امد، از کارخانه ها، نظرات تیلور،‌ فورد،‌ مدیریت دانش و  حالا رسوب ان ها در نرم افزارهای اداری و ...

  • دستمزد

دستمزد هر کس باید چقدر باشد؟ ایده های سرمایه داری و سوسیالیسم و ... تحول جنبش های کارگری، نظارت مارکس اسمیت کینز

  • کار در عصر وفور

رشد اقتصادی سریع بعد از جنگ جهانی،‌گسترش رفاه عمومی کاهش ساعات کار افزایش بهره وری و دستمزدها باعث شد تا مصرف هم منبع جدیدی از معنادهی تلقی شود. ما با انتخاب و مصرف چیزها با گرداوردن یا جایگزینی شان خود را در دنیای بیرون عینیت می بخشیم. نظرات مارکس، بودریار، باومن و زیمل، نویسنده میگوید این منبع جدید ضعیف تر از کار است. از طرفی هم طبقات اجتماعی حالا با مصرف برخی کالاها تمایز می یابند.

  • پایان کار

تاثیر تکنولوژی در از بین رفتن مشاغل و تولید مشاغل جدید، دنیای بدون کار و ...

  • زندگی و کار
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۰۱:۰۳
حسینی

ب شدت گیرا و ب قول دوستان پرتنش

با شخصیت جلال و درون نگری ها و مدام دور و بر را ارزیابی کردن و گفت و  گوی های درونی و ارزیابی خود و ... در این داستان هم ذات پنداری کردم

 

1

مدیر مدرسه ادم دغدغه مند مردم گرا و مهربونی هست ک گاهی میدونه کار از کجا خرابه گاهی راه حلی داره و ... اما قدرت قاطعیت و شاید حوصله توان  تغییر دادن دنیا ر نداره

شخصیت مدیر در کنار شخصیت ناظم ک گاهی در نقطه ی مقابل هم هستند خوب تر فهمیده میشه ناظمی ک ب قول خود مدیر، قاطعیتی داره و ب ی جنبه از واقعیت چنان میچسبه ک انگار یادش رفته بقیه ی وجوه رو و ب خاطر همین قاطعیت هم هست ک انقدر تاثیر گزاره و مدیری ک همه جانبه تر نگاه میکنه مسایل رو و شادی چون بیشتر میدونه کمتر میتونه عمل کنه مردد تر هست ارام تر هست و در نهایت کمتر از ناظم تاثیر گزار

 

2

داشتم ب این فکر میکردم فرق جلال ال احمد با ما مردم عادی چی میتونه باشه

در حالی ک ما هم هر روز ازین دست تجربه ها داریم

 

ایا جلال فقط این ها ر خوب بیان کرده؟

یا این ک واقعا این نوع نگاه و زاویه دید جلال ب زندگی و درک و چشیدن لحظه لحظه ی اون هست ک در امثال ما دیگران نیست؟

 

شایدم معما چون حل شود اسان شود

اغلب این طوره  ک شعرا و نویسنده ها برخی از تجربه هایی ک برای مردم بیان کردنشون و در زبان ریختنش سخته ر انقد خوب ب زبان میارن ک خوندنش ب خواننده ای ک اون تجربه ر داشته ولی نتونسته بیان کنه و یا ب خوبی بفهمه تش لذت میده

 

3

اولین تجربه ی گوش دادن به کتاب صوتی ام بود

لحن و .. عالی بود و در انتقال حال و هوای داستان بسیار موفق بود توصیه میکنم این کتاب صوتی رایگان رو از نوار به گوینده گی علی تاجمیر بشنوید

برای من ساعات مترو و پیاده روی در خیابان و وقت های خالی استراحت میان روز رو خیلی دلچسب کرد.


کتاب رو ازین جا به صورت رایگان دریافت کنید.


کتاب صوتی مدیر مدرسه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۳۷
حسینی

به نا م خدا
کتاب با بررسی آرای افلاطون و ارسطو درباره ی هنر در فصل اول و دوم به جست و جوی ریشه ی تفکراتی می پردازه که بعدها فیلسوفان و تاریخ نویسان هنر و منتقدین هنر در قرن های اخیر استفاده کردن.
یکی از مهم ترین این تفکرات و ایده ها صدق، کذب و بازنمایی است.
در فصل سوم که به نظرم بهترین فصل کتاب هست به بحث درباره ی بازنمایی در تصاویر پرداخته از goodman , gombrich  و ...
مطالبی آورده بخصوص بحثی در مورد پرسپکتیو(ژرفنمایی) مطرح کرده برای من جالب بود ب علاوه این فصل بخصوص به این ایده ی من ک شرقی هاو غربی ها به نوع متفاوتی فضای معماری رو *درک* می کنندو به همین دلیل به طور متفاوتی با غربی ها اون رو *بازنمایی* می کنند.(مثلا فرق شیوه ی بیان فضای معماری در مینیاتور و پرسپکتیو) خیلی کمک کرد. و البته سوالات جالب دیگری رو هم ایجاد کرد.

فصل چهارم کتاب رو اصلا نپسندیدم کلا شاید چون از اول نیتم رسیدن ب جواب اون مینیاتور بود . منتهی اتفاق بد دیگری هم ک در کتاب افتاده بود این بود ک بمرور هر چی ب انتهای کتاب نزدیک می شدم حدیث نفس های نویسنده ک اتفاقا خیلی هم کمکی ب فهم موضوع نمی کرد مدام بیشتر شده بود بخصوص در فصل چهار. البته  داستان هایی ک در فصل سوم از پیکاسو نقل کرده بود واقعا جالب و سوال برانگیز بودن مثلا گزارشاتی از درک متفوات زاپنی ها و غربی ها از نقاشی ها و ...


کتاب بازنمایی و صدق



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۱۵
حسینی

به نام خدا

مروری بر کتاب

کتاب از 4 گفتار تشکیل شده است. معماری دوره قاجار (آشنایی تا شیفتگی)، پهلوی اول (شیفتگی تا الگوبرداری حکومتی)، پهلوی دوم (الگوبرداری حکومتی تا غربی شدن جامعه) و در نهایت معماری دوره انقلاب اسلامی (از بازگشت به اصول تا مساله جهانی شدن). نویسنده هم چنین با سخن آخر کتاب را به پایان می رساند.

کتاب پر است از تحلیل های تاریخی، گزارش تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و تاثیر و تاثر این ها بر (و از) معماری و شهرسازی ایران. عوامل متعدد و جذابی چون:

 

مسافرت شاهان قاجاری به غرب / فرستادن دانشجویان ایرانی به اروپا / تاسیس دارالفنون / افزایش در آمدهای نفتی در دهه 40 / مدرنیزاسیون حکومتی رضاخان / سیاست های شوروی و آمریکا در جنگ سرد و تاثیر آن بر ایران / اصلاحات ارضی / تشکیل سازمان برنامه و برنامه توسعه پنج ساله اول ایران / شکل گیری انجمن آثار ملی / مهاجرت اغنیا به شمال تهران و تقسیم فضایی تهران به بالا و پایین / اصلاحات ارضی و تاسیس قطب های کشاورزی، حذف روستاها / آغاز پدیده تجاری شدن مسکن، بساز بفروشی از دهه 40 / تاثیر جریانات جهانی (نقد های دهه 60 و 70 میلادی بر معماری مدرن) / توجه به مساله ی حرفه در معماری / کنگره ها، مسابقات و نقش دولت ها / انقلاب، جنگ، دوران سازندگی / انقلاب فرهنگی و تدوین محتوای درسی معماری / تاثیر نشریات و کنگره ها / شهرهای جدید / و ...

 

کتاب به طور مشخص تاریخ معماری معاصر ایران را ذیل مدرنیزاسیون وجدال میان سنت و مدرنیته صورت بندی می کند.

«سرگذشت یکصد سال اخیر، حکایت این جذابیت ]مدرنیته[ از یک سو و دلواپسی از دست دادن فرهنگی چند هزارساله از سوی دیگر است.» ص13 گویی «درچنین موقعیتی، مساله ما ایرانیان رسیدن به نوعی تعادل روحی و فرهنگی میان هویت تاریخی مان و ارزش ها و ساختارهای جهان جدید است.» (میرسپاسی به نقل از همین کتاب).

نویسنده با اشاره به مشکلات ناشی از مدرنیته در غرب، و البته تبعات کاربست روش های آن در کشورهای خاورمیانه چنین می نویسد:

«]کتاب[ سعی دارد تا معماری معاصر ایران را از منظر شیوه مواجهه با معماری مغرب زمین مورد واکاوی و دقت قرار دهد ... حکایت معماری این سرزمین، حکایت شیوه مواجهه این دو فرهنگ است، فرهنگی ایرانی و شرقی، و فرهنگ مغرب زمین، و حکایت اندیشه هایی است که به سیاحت غرب رفته، گاه آن را چشم و گوش بسته پذیرفته و گاه به گونه ای جزم اندیشانه به مقابله با آن بر می خیزند، و گاهی نیز در میان این دو سر طیف به دنبال آشتی دادن بر می آیند، آشتی دادنی که جای تامل دارد.»


 کتاب تحلیلی بر معماری معاصر ایران؛ حمیدرضا انصاری


نقد کتاب

کتاب کوتاه و مختصر است. برخلاف اغلب کتاب هایی که این روزها در "بازار" کتاب های معماری و شهرسازی چاپ میشوند، تالیفی مختصر و هدفمند است و نه صرفا یک جمع آوری از سایر کتاب ها. این کتاب خودآگاهی تاریخی بسیار مناسبی در فهم آنچه بر معماری ایران (از قاجار به این سو تا دهه 70 شمسی) گذشته، ارایه میدهد. در گفتارهای اول تا سوم از منابع مناسبی در فهم شرایط تاریخی اجتماعی سیاسی دوران قاجار و پهلوی استفاده شده. 1 اما در گفتار چهارم، جای خالی تحلیل بسیاری از رویداد های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دهه های بعد از انقلاب  احساس میشود. تحولاتی چون سیاست های دوران سازندگی، تحولات اجتماعی دهه هفتاد، گفتمان عدالت دولت نهم دهم و ... در واقع گفتار چهارم ازین نظر تُنُک تر شده و بیشتر بر خود معماری متمرکز شده و تحولات مربوط به معماری به خوبی شرح داده شده است.

اما مهم ترین ایرادی که می توان به کتاب گرفت عدم شناسایی و تبیین جریان ها و تلاش های دهه 80 به بعد معماری معاصر ایران است. متاسفانه نویسنده کتاب را درست همان جایی تمام میکند، که نیاز به تبیین بیشتر بود. و حتی بدتر این که گویی این میدان وسیع تجربه گرایی را به رسمیت نشناخته و به یک چوب می راند.

 

«در بیشتر مسابقات، این دسته از معماران جویای نام، شرکت جسته و برنده می شوند. آثار جهانی، توسط این دسته از معماران بازخوانی شده و در طیفی از تقلید صرف تا گرته برداری بروز می یابند. تنوع آثار معماری به حدی می رسد که شاهد نوعی سردرگمی در معماری ایران هستیم و شاید به راحتی نتوان نحله ها و گرایش های مشخصی را تشخیص داد. بدین سان معماری نوینی پا به عرصه وجود می گذارد که دیگر نه انیجایی است و نه آنجایی، بلکه گاه در پی در یافتن جایگاهی جهانی، خود را به تکاپو می اندازد و گاهی دیگر در پس ثروت تازه کسب شده توسط برخی کارفرمایان در تلاش برای نشان دادن آن ثروت، از هر مصالح نوین و یا طرح های ارایه شده در هر مجله جدید بهره میگیرد.» ص 123

 

علیرغم همه ی محاسن کتاب، میتوان سه ایراد بر آن وارد کرد.

  • پایگانی بودن منظر نویسنده و وفاداری آن به صورت بندی های مختلف پهلوی دوم
  • عدم شناسایی و تبیین آثار بعد از دهه 80
  • سست بودن گفتار آخر و مبهم بودن نظر نویسنده

 

دو ایراد اول به نوعی به هم وابسته و علت و معلول یکدیگرند. هر چند کتاب را نمیتوان یک کتاب توصیفی صرف در مورد تاریخ معماری ایران دانست. اما به نظر میرسد چندان که باید املا و انشای محکمی ندارد (سست بودن گفتار آخر). یکی از انتظاراتی که از کتاب داشتم و برآورده نشد. ارایه ی چهارچوب مفهومی ای برای فهم معماری معاصر متاخر ایران بود (آثار بعد از دهه هشتاد) متاسفانه نویسنده در مقابل آنچه هنوز صورت بندی نشده (شاید وظیفه ی اصلی یک منتقد یا تحلیلگر) عقب نشینی کرده است.


بازگشت معماران ایرانی که خارج از کشور تحصیل یا کار کرده اند (گاهی در دفاتر معمارانی مثل حدید و ...) در پی رکود اقتصادی اخیر غرب و بحران بازار مسکن، تاثیر اینترنت و آشنایی بی واسطه (و بدون تفسیرهای استاد) دانشجویان با معماری معاصر غرب، تبعات گسترش مدارس معماری، نقش برخی جوایز چون جایزه آقاخان، جایزه میرمیران و معمار در جهت دهی به آثار معماری و ...  همگی از جمله موضوعاتی بودند که می توانست در ادامه به آن ها پرداخته شود. شاید هم نیاز باشد اندکی زمان بگذرد و با فاصله گرفتن از شرایطی که اکنون در آنیم به قضاوت بنشینیم. اما این قطعا خوب نیست که خواننده گمان کند که نویسنده بیش از این که چهارچوبی برای معماری معاصر متاخر ایران درست کند، به همان دوگانه ی سنت-مدرنیته پایبند است. هر چند ممکن است این چهارچوب قدیمی سنت-مدرنیته بتواند بخوبی از توصیف و تفسیر دوره ی قاجار و پهلوی برآید. اما کارایی آن در توضیح آثار و جریان های اخیر محل تردید است. 2

 

به همین ترتیب سوالاتی برای خواننده ایجاد میشود که آیا منظور نویسنده از «نوعی سردرگمی در معماری ایران» دعوت به بازگشت و تفکر در چارچوب سنت-مدرنیته است؟ آیا جمله ی زیر شاهدی بر این دعوت است؟

«بررسی معماری معاصر ایران در این مقدمه، حکایت از مسیری صعب و دشوار می نماید که معماری را بر آن می دارد تا در میانه سنت و مدرنیسم راهی برای خود پیدا کند. با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی هر دوره، معماری معاصر به یکیی از این دو سو گرایش یافته و گاه حیران و سرگردان از انتخاب وا می ماند.»

 

در سخن آخر، اما ما با دعوتی دیگر روبرو هستیم. «لزوم تامل در هویت جدید، استقبال (و نه پذیرش) از اندیشه های مختلف، ساختن معماری ای با اصالت، که محصولی متناسب با وضعیت کنونی مان در جهان باشد. عدم ترس از دست دادن هویت تاریخی، عدم هراس از عقب ماندگی و ...، توجه به ارتباط میان معماری و سبک زندگی و ...»

به این ترتیب، نویسنده در گفتار پایانی سوالاتی از این دست طرح می کند، با نگاهی به ارجاعات جسته گریخته، 3 دعوت به آموختن از فقه و اجتهاد شیعی و برخی کلیدواژه ها چون رشد به جای توسعه بعید به نظر می رسد نویسنده خود نظری نداشته باشد. و به همین دلیل آن سوالات کمی تصنعی به نظر می رسد. همانطور که نوع برخورد نویسنده با معماری دهه 80 با جمله ی زیر قابل جمع نیست:

«باید سخن هر اثری که چیزی برای گفتن دارد را بشنویم؛ این بردباری در مقابل دیگران و استقبال از شنیدن سخنان مختلف، ما را به آنجا می رساند که بتوانیم خود را بشناسیم و معماری شایسته ای بر پا سازیم ...» ص 131

 

شاید کتاب باید با یک دعوت اساسی تر پایان می یافت. شاید چیزی شبیه به دعوت به مساله و رسالت اساسی معماری، که اتفاقا از همین منظر و به قلم نویسنده ای نزدیک به همین نگرش، در کتابی مثل پارادایم های طراحی معماری، مطرح شده است.

 


پانوشت ها:

  1. مثل کتاب ایران بین دو انقلاب: در آمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران از آبراهامیان که یک کتاب تحلیلی تحقیقی بسیار خوب با ارجاعات و دسترسی به منابع دست اول فراوان است. یا مقالات دیگری که در این بخش ها استفاده شده است.
  2.  از سنت-مدرنیته باید پرسید. آیا نزدیک شدن آثار دیبا به معماری سنتی را نباید معماری مدرنی دانست که تنها به شرایط زمینه ای توجه کرده؟ یا گذشته را منبع الهام (بازهم  به نحوی تفکر مدرن طراحی) قرار داده؟ چارچوب سنت-بدعت نیز شاید تنها کمی بهتر از سنت-مدرنیته باشد.
  3. میرباقری
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۷
حسینی

نویسنده در این کتاب در پی شرح دیالکتیک تنهایی و وصل در طول زندگی انسان و عرصه های مختلف اجتماعی و ... است. در طول کتاب موضوعاتی هم چون زبان، عشق، ظهور و پیدایش اسطوره، دین های ابتدایی، زمان و ... ذیل همین مفهوم تنهایی و وصل تفسیر می شوند.

 

دیالکتیک تنهایی، اوکتاویو پاز


در مورد عشق، نویسنده آن را با انتخاب آزاد وابسته می داند. به همین جهت است که گویا ماندن بر سر انتخاب ها و ازدواج و وفاداری در نگاه وی با عشق منافات دارند. (یا حداقل بی ربط اند)

چنین نگاهی به عشق، بسیار به تجربه ی غرب و بخصوص قرون هجده و نوزدهم وابسته است. اغلب متفکران و تاریخ دانان نهاد ازدواج (در غرب) را در این دوران متاثر از نظام های طبقاتی و قرارداد های اجتماعی سفت و سخت می دانند. با چنین گذشته ای نباید دور از اتنظار باشد که مثلا کسی مانند گیدنز تاریخ عشق را حرکت از عشق شهوانی به عشق رمانتیک و سپس به عشقی سیال، بی تعهد، آزاد و موقتی بداند. در مقابل این نگرش ها، دیگرانی هم هستند که چنین تلقی ای از عشق را متاثر از جامعه ی مصرفی و محصول سرمایه داری می دانند. و در نقد آن می کوشند. یکی از مدل های خوب برای تبیین عشق را میتوان در کار استرنبرگ دید جایی که عشق ترکیبی از شهوت، تعهد و صمیمیت (تفاهم) است.

با این مقدمه کوتاه به بررسی تعبیر نویسنده از عشق در این کتاب می پردازیم، پیوند میان عشق و انتخاب آزاد، تضاد آن با ازدواج و ... بخصوص  با فرهنگ و تلقی ما از عشق غریب می نماید.

پیشگفتار مترجمان به فهم این تضاد کمک میکند. چنان که نوشته اند، نویسنده در بستر یک جامعه ی به شدت طبقاتی زندگی می کند. جایی که قراردادهای اجتماعی و اخلاقی در تضاد با فطریات انسانی، به تضادهای درونی و ریا و دروغ گویی در افراد جامعه منجر شده. قوانین اخلاقی ای زنان و مردان متفاوت است و همه چیز موجب از خودبیگانگی انسان می شود. ازدواج تنها در چارچوب طبقات اجتماعی و به شکلی قراردادی تحت قوانین سخت اخلاقی انجام میگیرد. «زندگی اجتماعی هرگونه امکان وصلت عاشقانه حقیقی را از میان می برد.» ص26 در چنین جامعه ای:

«عشق برای آن که محقق شود باید قانین دنیای ما را زیر پا بگذارد. عشق رسوا و خلاف قاعده است؛ جرمی است که دو ستاره با خارج شدن از مدار مقررشان و به هم پیوستن در میان فضا مرتکب می شوند. مفهوم رمانتیک عشق که متضمن گسستن و گریختن و فاجعه است یگانه مفهومی از عشق است که امروز ما می شناسیم چون همه چیز در جامعه ما مانع از آن است که عشق انتخابی آزاد شود.»

پس به نظر می رسد، همانطور که قیاس شرایط جامعه ی طبقاتی مکزیک، شرایط گنگ سیاسی آن و هم چنین سنت ها و عرف های مهاجران اسپانیایی آن در آن زمان با شرایط جامعه ی ما قیاس ناروایی است. به همان نسبت نیز، فهم نیوسنده از عشق کمکی به توضیح تجربه ی ما از عشق نمیکند.

 

مطالب دیگر کتاب گرچه بی سابقه و نو نیستند (که میتوان در منابع دیگر آن ها را جست) اما همین کنارهم قرار دادن آن ها ذیل تنهایی جالب می نماید.

مثلا در همان صفحاتی که به عشق پرداخت شده، از سیمین دوبوار نقل شده که چگونه در همین واقعه ی عشق نیز (که نویسنده آن را منجی میدانست) حقیقت عشق کاری عقیم و معدوم می نماید. چه این که:

«زن بت است، الهه است، مادر است جادوگر است، پری است اما هرگز خودش نیست. بنابراین روابط عشقی ما از همان آغاز تباه شده است، از ریشه مسموم است. شبحی میان ما حایل می شود و این شبح تصویر اوست؛ تصویری که ما از او پرداخته ایم و و خود را بدان آراسته است.» - ص 13

نویسنده دلخور از همه ی آن محدودیت های عرفی، ستنی و اجتماعی مکزیک چاره را در شکستن همه ی این تصاویر میداند. چنان که با دعوت زن می نویسد:

«عشق زن را به کلی دگرگون می کند. اگر جرئت کند عشق بورزد، اگر جرئت کند خودش باشد، باید تصویری را که دنیا او را در آن محبوس کرده نابود کند.» - ص 16

حتی از همین دعوت اخیر هم باید پرسید واقعا زن یا حتی خود مرد، خارج از تصویری که جامعه، تاریخ و ... از او ساخته اند چیست؟ در حال حاضر فکر میکنم چنین دعوتی معدوم باشد.

پرسش هایی ازین قبیل ممکن است ابعاد جدی تر و ماهوی تری نیز به خود بگیرند. آیا وجود فی نفسه و باقوله چیزی جز موجودیت های بالفعل خود که در طول تاریخ فعلیت یافته در خود دارد؟

 

طرح پیدایش داستان ظهور ادیان در جوامع ابتدایی پس از فروپاشی جامعه مبتنی بر اسطوره نیز از دیگر مطالبی است که نویسنده بدون ارجاع مستقیم از دیگر منابع وام گرفته. این طرح و داستان نیز با آنچه ا از ادیان الهی بخصوص ادیان ابراهیمی می شناسیم مغایرت دارد. هرچند ممکن است شباهت هایی مثلا میان مرکزیت کعبه در عالم و ... با سایر این ادیان ابتدایی وجود داشته باشد. به نظر میرسد طرح این این داستان در مورد ادیان ابتدایی درست باشد اما تعمیم آن به ادیان ابراهیمی نیاز به اثبات و بحث بیشتری دارد و در بدو امر نادرست می نماید.

 

از بین مباحث متعددی که در طول کتاب جسته گریخته به آن ها اشاره شده تا دیالکتیک تنهایی در طول زندگی انسان شرح داده شود. دو موضوع دیگر در کنار عشق و ادیان، جالب تر جلوه می کنند. یکی موضوع زبان و دیگری زمان. تحول تجربه ی دوری زمان  به زمانی کمیت پذیر، و ...

دیالکتیک تنهایی اینجا مطالب درخشان تر و خواندنی تری دارد که در این یادداشت کوتاه مجال پرداختن به آن ها نیست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۷:۴۳
حسینی